• در دوران کنکور، به علت استرس بیش از حد به این بیماری مبتلا شدم

  • امسال کنکور دارم دوماهه دیگه مونده از بچگی یبوست داشتم ولی طوری نبود که برام مشکل ساز بشه بعد اولین کنکورم که 97 بود و نتیجه دلخواهمو نگرفتم اکثر مواقع اضطراب داشتم و باید برای 98 میخوندم ولی خوب پیش نمیرفت و سر جلسه ها استرس میگرفتم اولین ازمون ابان بود که سر جلسه دل پیچه گرفتمو مجبور شدم اجازه بگیرم برم دستشویی تا همین الان که اردیبهشته ادامه داره برام عجیب بود که چرا من همیشه یبوست دارم ولی سر جلسه میرم دستشویی که فهمیدم ای بی اس دارم با قرصایی که دکتر بهم داده خیلی به مشکل خوردم چون خواب اوره میترسم تمام تلاشام به هدر میده ولی نباید خودمو ببازم

  • من از ترم دوم دانشگاه این مشکل رو داشتم.اولش خیلی سخت بود چون نمیدونستم چه اتفاقی افتاده و چطوری باید جلوش رو بگیرم.همیشه صدای شکمم توی کلاس بلند میشد.من خیلی خجالت میکشیدم.دردهای شکمم هم خیلی زیاد بود و همیشه یبوست بودم.یادم میاد پیش یه متخصص رفتم یه جمله خیلی خوبی بهم زد و گفت با هم راه درمانش رو پیدا می کنیم ولی یاد بگیر با شرایطی که داری کنار بیای و کنترلش کنی.رتبه کنکور من از بقیه همکلاسی هام بالاتر بود ولی سر امتحان که میشد نمیتونستم بیشتر از 20 دقیقه بشینم باید حتما می رفتم دستشویی یا یه کم راه می رفتم تا حالم بهتر بشه.سر درس خوندن با کسی شوخی نداشتم کم کم راهش رو یاد گرفتم. اول اینکه خجالت نکشید مگه دست شماست که اونطوری میشه.اعتماد به نفستون رو هیچوقت به خاطر این شرایط از بین نبرید.من دوران دانشگاه استاد های خوبی داشتم باهاشون صحبت می کردم که زیاد نمیتونم سر جلسه بشینم .می رفتم بیرون و دوباره برمیگشتم سرجلسه.البته استادهای نامرد هم کم نبودن ، هیچوقت خاطره های بدشون از یادم نمیره.خیلی تلاش کردم،وقتایی که سرجلسه نمیتونستم برم بیرون باید تا بیست دقیقه سوالات رو جمع بندی می کردم. 10 ، 20برابر بقیه تلاش میکردم تا اون بیست دقیقه رو عالی عمل کنم.خدا روشکر نمره هام بین 15 تا 17 میشد.بیشتر تمرکزم رو برای بخش عملی درس ها میذاشتم.همکلاسی های خوبی هم داشتم خیلی هوام رو داشتن.اینو هم بگم هیچوقت از بقیه حس ترحم نخواین . مثل یه قهرمان رفتار کنید.به نظر من کسی که با این مشکل کنار میاد و راه حلش رو پیدا میکنه واقعا یه قهرمانه.هنوزم با IBS زندگی می کنم ولی یاد گرفتم کنترلش کنم.

  • نزدیک ۱۰ سال هست بااین بیماری دست و پنجه نرم میکنم ای بی اس من از نوع اسهال و نفخ و احساس فوریت دردفع هست. بیشتر درمان ها ک مربوط به گوارش بود رو امتحان کردم و همه رو نصفه نیه رها کردم چون موثر نبود استرس من رو نابود میکنه چهارسال هست ازدواج کردم و بچه ندارم دوسال بود زیماریم خاموش بود و هیچ مشکلی نداشتم خیلی راحت مسافرت و مهمونی و گردش وپیک نیک میرفتم اما الان چندماه هست ک زندگی من رو فلج کرده میخواسنم بچه دار بشم ولی میترسم ک تودوران بارداریرقرص مصرف نکنم و اذیت بشم

  • توضیح ندارم جز اینکه بدبخت شدم

  • مشکل من با بیماری پدرم شروع شد

  • از سوم دبیرستان دچار الجی شدم و وضعیتم شدیدتر از سابق شده الان ده سال است که هیچ تفاوتی نکردم البته هنگامی که بیرون می روم دچار اسهال می شوم

  • مدت ۱ سال هست که این علائم به سراغم اومده که باعث به وجود اومدن ورم معده هم شده الان علاوه بر این علائم در شدید بالای شکن و تیر کشیدن رو هم دارم... چندین بار پیش چند فوق تخصص گوارش رفتم و هر کدوم یکسری دارو تجویز کردن ولی همشون موقتی بودن و کمی علائمم رو بهت میکردن. پیش دکتر طب ایرانی هم رفتم که بهتر نتیجه دادو چند ماهی با داروهای گیاهی که تجویز کرده بود خیلی بهتر شدم ... اما وقتی داروهام بعد از چند ماه تموم شد دوباره روز از نو و روزی از نو ... درد معدم شدید تر شد با دلپیچه شدید زیر شکم و اسهال .... الانم رفتم پیش یه دکتر دیگه بهم کلوفاک و کلیدینیوم سی داده دو سه روزیم هست که دارم مصرف میکنم ولی زیاد کارساز نیست ... من کلی پرهیز غذایی هم دارم فقط اب پز و کبابی میخورم ..اما ...شکم درد که بگیره یه دو سه روزی طول می کشه تا بهتر بشه...

صفحه 2 از 8 صفحه